كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

186

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه گرويده‌اند به خدا و رسول وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و بجا آوردند طاعتها بر وفق فرمان سَنُدْخِلُهُمْ زود باشد درآريم ايشان را جَنَّاتٍ تَجْرِي به بوستانها كه مىرود مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ از زير درختان يا در تحت مساكن ايشان جويها خالِدِينَ فِيها در حالتى كه جاويد باشند اين مؤمنان در آن أَبَداً هميشه يعنى زمانى كه آن را آخر نباشد لَهُمْ فِيها مر اين بهشتيان را باشند در آن بوستانها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ زنان پاكيزه از حيض و نفاس بلكه از جميع اقذار و ادناس وَ نُدْخِلُهُمْ و درآريم ايشان را ظِلًّا ظَلِيلًا در سايه پاينده كه آفتاب آن را زائل نه كند چون در بلاد عرب حرارت بسيار مىباشد و سايه را اعظم اسباب راحات مىدانند پس ظل ظليل كنايتست از آسايش و آرامش و بدين نكته مندفع مىشود سخن كسى كه مىگويد چون در بهشت آفتاب نيست كه به حرارت او متأذى شوند پس ظل ظليل چرا باشد و فائده او چيست و نزد محققان ظل ظليل اشارت به حمايت الهى و عنايت پادشاهيست كه هميشه بر مفارق بهشتيان مبسوط خواهد بود و آن سايه از زوال مبرا و از نقص و انتقال مقدس و معراست فرد اين سايه‌ها زوال پذيرند عاقبت * در سايه گريز كه آن را زوال نيست إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ به درستى كه خدا مىفرمايد شما را أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ آنكه ادا كنيد امانت‌ها را إِلى أَهْلِها باهل او حضرت رسالت‌پناه در روز فتح مكه فرمود تا كليد خانه كعبه از عثمان رض بن طلحه طلب دارند و كليد پيش مادر او سلافه بود عثمان بن طلحه نزد مادر رفت و مادر كليد بوى نمىداد و مىگفت كه اگر از شما بگيرند باز بشما نخواهند داد و كليد كعبه از عهد عبد الدار بطريق ارث بما رسيده عثمان بن طلحه مبالغه مىكرد و سلافه مضايقه مىنمود و حضرت در مسجد الحرام انتظار مىكشيد آخرالامر صديق رض و فاروق رض بر در سراى سلافه آمدند و فاروق به آواز بلند گفت اى عثمان بيرون آى كه انتظار حضرت از حد مىگذرد سلافه كليد به پسر داد و گفت تو بستانى بهتر كه تميم و عدى بگيرند پس عثمان رض مفتاح برداشته به نزد حضرت رسالت‌پناه ص آورد و آن سرور عالم دست دراز كرد تا از وى بستاند عباس رض برخاست كه يا رسول اللّه چنانچه سقايه زمزم به من تفويض فرموده حجابت خانه نيز به من ارزانى دار عثمان از استماع اين سخن دست باز كشيد و حضرت فرمود كه اى عثمان كليد به من ده عثمان دست پيش آورد و عباس رض همان سخن اعاده كرد عثمان خواست كه دست باز كشد حضرت فرمود اگر به خدا و رسول ايمان دارى مفتاح خانه به من ده عثمان رض گفت اينك بستان بامانته اللّه القصه بعد از آنكه حضرت عليه السلام از خانه بيرون آمد و مفتاح بدست وى بود مرتضى على كرم اللّه وجهه پيش رفت و گفت يا رسول اللّه منصب حجابت با اهل بيت عطا فرماى چنانچه سقايه زمزم بديشان داده فى الحال جبرئيل بدين آيت نازل شد و حضرت رسالت‌پناه ص فرمود كه يا على من شما را كارى فرمايم كه از ان نفعى به مردم رسد نه آنكه گمان بريد كه نفع از مردم بشما خواهد رسيد پس عثمان را رض طلبيد و فرمود كه خذوها يا بنى طلحة خالدة تالدة لا ينزعها منكم الا ظالم پس عثمان ملازمت حضرت اختيار فرمود و كليد را به برادر خود شيبه داد و تا امروز مفتاح كعبه در دست آن قومست و اگرچه حكم به اداى امانت درين قضيه مخصوصه نازل شده اما تمام امانات درين حكم داخلست و در بحر الحقائق آورده كه ذكر امانت بعد از ايراد ظل ظليل كه وجود حقيقيست دلالت بر آن دارد كه امانت عبارت از وجود مجازى باشد چون وجود ؟ اظلال نسبت به آفتاب پس همچنان‌كه وجود ظل امانت آفتاب‌ست در وقتى كه آفتاب جلوه‌كنان تجلى نموده و اشعه عالم افروز از افق طالع شده به زبان حال مىگويد ان تؤدوا الامانات الى اهلها چگونه ظلال متلاشى مىگردند و اثر ايشان به كلى محو مىشود بر همين منوال چون شعاع خورشيد وجود حقيقى عزّ عن التمثيل از افق غناء ذاتى و اللّه غنى عن العالمين طلوع نمايد امانات وجودات ظليه با اهل آن بازميگردد و سر لمن الملك اليوم للّه الواحد القهار بظهور مىآيد نظم جمله‌ها را پيش او نهيد * مالك ملك اوست ملك او را دهيد خصم شير آمد بر روبه او * كل شىء هالك الا وجهه وَ إِذا حَكَمْتُمْ و ديگر امر مىكند كه چون خواهيد كه حكم كنيد بَيْنَ النَّاسِ ميان مردمان أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ آنكه حكم كنيد به راستى إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خدا نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ نيكو چيزيست كه شما را به آن پند مىدهد يعنى اداى امانات و عدل در حكومات إِنَّ اللَّهَ كانَ به درستى كه خدا هست سَمِيعاً شنوا بقول عثمان كه گفت بگير به امانت اللّه بَصِيراً بينا بردّ مفتاح بوى .